دختر صحرا

من دختر صحرايم
زاييده شده با اين دو معنا
" صبر و سكوت"
من دختر صحرايم
جسور و دريده گو گاه خموش!
من مادر فردايم، فرداي گنگ و ژرف و تاريك
من وارث اين واژه "سكوت و سكوت و سكوت"
راستي من به فرزندم از چه بگويم؟ سكوت!
من دختر صحرايم
مي گويند تو پشت قالي بنشين و بباف!
راست مي گويند من مي بافم
مي بافم قالي بلند
مي زنم بر آن نقشهاي ماري، آينا، قافسا، درناق، گرمج
آنقدر مي بافم اين نقش ها را
تا رسد به عرش خدا
تا خدا ببيند حال دختر صحرا را!
خدايا اين منم دختر صحرا
خدايا اين منم دختر صحرا
خموشي كار دست من داده
سكوتم مرا پيچيده در خود
پس كي به داد من مي رسي خدايا؟
من اين فرش را تقديمت مي كنم
تا كه بشوني فرياد دختر صحرا را...
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مهر ۱۳۸۹ ساعت 9:5 توسط مرجن
|
من دختر ترکمن هستم ومی خواهم صدایم به گوش فلک برسد وحتی گوش فلک را کر کند.صدایی که قرن ها خاموش ماند.