او ترکمن بود و همچون شمع برای ایل اش سوخت . بی شک اگر امروز قلم های ناز محمد می توانست بنویسد، برای مردمش می نوشت و او هرگز خسته نمی شد . او هنوز هم از درد ها می نوشت ،از دختران ترکمن می نوشت و از عشق های که در گستره این دشت پهن نمایان بود، می نوشت. ناز محمد از دل کودکی می نوشت که آرزوهایی کوچکش برای او دست نیفتادنی بود.

ناز محمد از صحرایش می سرود از مردان صحرایش که به ترکمن بودن خود افتخار می کنند. او از مادران ترکمن می نوشت که به فرزاندان رشیدشان افتخار می کردند. او مرد بزرگ ترکمن بود که هرگز از مرگ نترسیده است. او با مرگ مبارزه کرده بود.ناز محمد در رباعیش مرگ را عینا با تمام وجود حس کرده بود و در آخر همچون همه انسانها تسلیم مرگ می شود .ولی اشعارش را برای جوانان به یادگار گذاشت. یادش گرامی و روحش شاد.

قطعاتی ازرباعیات شاعر:

تاییم سن
آسمانیمدا گؤریلمه دیک آییم سن
اوغورلانان،برلمه دیک پاییم سن
یکه،یالنگیر،چولده قالان عاشق من
جدا دوشن، یتیپ گیدن تاییم سن 

بالام
اوزین گیجه چکن نالام دیر بولار
ایلیمه یایردان لألأم دیر بولار
بیر آی بولیگیم، بیری گؤلألک
اؤز باغریمدان اؤنن بالام دیر بولار

یؤرگینگی گورسم
سؤیگلیم سن بیر ییلغریپ گولسه دینگ
بو عاشقینگ غاریپ گؤونین آلسادینگ
نه-ها چاغیریانگ سن، نه-ده قاویانگ سن
واخ بیر سنینگ یؤرگینگی گورسه دیم 

توپراق
یرینگ گؤیا گیزلین غمی سیری بار
دیل لرینده آیدلمادیق سؤزی بار
هرگوزیندن مونگلاپ چشمه چوغیپ دو
عاشقلارا آغلاپ دوران گؤزی بار 

حاسرات
بیر چووال درد بردی،درمان قویمادی
ارکیمه گزره فرمان قویمادی
گلنیم،گیدنیم قارنیما بولدی
خوش دؤویر سؤرجک دیم،دوران قویمادی!